Top gear

تخته گاز

 
خاطره7-تقلب
نویسنده : امیرحسین - ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٧
 

هرچقدر هم که بچه مثبت باشین بالاخره یه فرصتی پیش اومده که یه تقلب خوشگل بکنین.

 اول دبیرستان بودم و مدرسه هم دولتی بود، معلم ریاضی یه آدم کوتوله وکچل وعینکی 

وسیگاری بود، این نئاندرتال شماره یک بود چون یه شماره 2 هم معلم فیزیک بود 

چاق وبسیار قد بلند، راحت قدش 2 متر رو رد میکرد زبونش میگرفت و اینقدر 

قدش بلند بود که سرشو کج میکرد و حرف میزد،بهرحال هرچی که بود من 

خیلی دوسش داشتم دبیر محبوب بچه ها بود، و اذیت کردن تو کارش نبود 

هنوزم که هنوزه نمیتونم فراموشش کنم که اینقدر خاص بود.

اون دبیر ریاضی هم اینقدر کوتوله بود که وقتی میومد تو هیچکس نمیفهمید دبیر

وارد کلاس شده ، میرفت روی سکو وای می ایستاد تا بچه ها ببیننش خلاصه یه 

ربعی از تایم کلاس میرفت که ببیننش.این بشر برای اینکه بچه ها باهاش کلاس 

خصوصی بردارن از عمد سوالات رو غلط میداد یعنی هرجور که حساب میکردی به 

جواب نمیرسیدی ، ساده ترین سوالات مثل حل معادله وپیدا کردن دلتا و x به هیچوجه

جواب نداشتن بیشتر از 80درصد جمعیت کلاس زیر10 میشدن ونمره طلایی 

وبالاترین نمره 10 اونم با ارفاق بود.بعضی از بچه ها هم ناچار شدن باهاش 

کلاس بردارن که نمره بگیرن ولی ما تسلیم نشدیم نیشخند

روز فردای چهارشنبه سوری گفت باید بیایید میخوام امتحان بگیرم

مام دل داشتیم دوست داشتیم که بریم بیرون اما زهرش رو ریخت

فردای چهارشنبه سوری همه اومدن،هیچکس نخونده بود و این

امتحانم میان ترم بود، کلی رفتیم پیش مدیر وخودش که بیخیال بشه

اما نشد که نشد.خودش نبود امتحان بگیره ورقه هاروداده بود دبیر فیزیک

 همون نئاندرتال شماره2 ، ایشون مردی بود که تقلب رو میدید اما

چیزی نمیگفت فقط میگفت لطفا تقلب نکنین و فقط اخطار میداد

بنده خدا سال بعدش که فیزیک 2 رو باهامون داشت دختر خردسالش

عمرش رو داد به شما که براش خیلی سخت بود، جا داره یه فاتحه

بفرستید اگر این پست رو میخونید تا نثار روح رفتگان شما ودختر ایشون بشه

خلاصه ی خلاصه ی خلاصه رفتیم توی یه کلاس دیگه معلم دقیقا بیخ کوش من

لم داده بود به دیوار ونظاره گر کلاس بود.5تا سوال بود وباور کنید هیچکدومش

قابل حل نبود،چه فرصتی بهتر ازاینکه نمره میان ترم کم بشه تا اهل خانواده بگه

باهاش کلاس بردار.

اینجا دوتا شخصیت رو باید معرفی کنم علی و محمد، محمد عزیز از رفیق های

شفیق بنده هست که اونطرف کلاس نشسته بود و سه ردیف باهام فاصله داشت

علی هم از دوستای باحال وباوفای قرن هست که بغل دست من نشسته بود

دیدم محمد داره مینویسه ، یه نگاه به من کرد گفتم توروخدا یه کاری بکن

گفت حله دادا دارمت(از اونور کلاس داد زد  نیشخند)

معلم نگاش کرد و هیچی نگفت.

محمد یه کاغذ تنظیم کرد تایه فرصت مناسب پرتش کنه طرفم، کلی وایسادم تا 

فرصتی پیش بیاد وکلاس تقریبا نصف شده بود همه سفید داده بودن و رفتن.

گفتم داداش بنداز اونم نگاهی به معلم کرد و پرتش کرد، کاغذ از جلو چشمه 

معلم رد شد ومعلم از مبدا تا مقصد کاغذ رو دنبال کرد و گفت امیر خان! تقلب!!

گفتم خاک تو سرت ممد .حالا کاغذه افتاد زیر پای علی ، علی ازون شیش سیلندرای

دیزلیه ، گفتم علی محمد یه تقلب انداخته ، افتاده زیر پات خم شو برش دار.

علی:ها؟

من:کاغذ زیر پات تقلبه خم شو برش دار

علی: چیه

من:عنتر کاغذه محمد تقلب نوشته افتاده زیر پای تو خم شو بیارش بالا تا جفتمون بنویسیم

علی: چی میگی امیر

 کل کلاس داشتن میشنیدن ، داشتم تو گوشش عربده میکشیدم ، معلمم میشنید ولی چیزی 

نمیگفت ولی علی نمیفهمید.

من(عصبانی):عن آقا الان میفتیم جفتمون . اسکل این کاغذه رو بردار

علی: ولم کن بابا چی میگی

نمیدونم چرا اینطوری شده بود، اینقدر عصبی شدم خودم شیرجه زدم روی پاش

کل خودکارای سه ردیف اینور وسه ردیف اونور بچه ها افتاد اینقدر زایه پریدم

کل کلاس داشتن منو نگاه میکردن ، معلم بیخ گوش من بود و شاخ دراورده بود 

از اینهمه ضایع بازی. کاغذه رو برداشتم اومدم بالا، لباسم رو مرتب کردم و

خیلی شیک و مجلسی جلوی چشم معلم بازش کردم.

اینهمه زحمت، اینهمه برنامه ریزی ، اینهمه عصبانیت...وقتی وقتی بازش کردم یه مشت

چرت وپرت ودری وری نوشته بود که اصن صورت مسئله توی حلش نبود 

آقا محمد یه چیز دیگه نوشته بود برا خودش وفقط خطی خطی 

خلاصه اون شد 2 من شدم 3 و این خاطره به یادمون موند.هنوزم کلی میخندیم 

بهش.ماکه مفت پاس کردیم.

 پی نوشت:1-اصولا اینقدر آدم ضایعی نیستم اما اونروز روز بدی بود

وعصبانی بودم.2- توف تو زمان بندیت محمد.

سال بعدش هندسه رو با این معلم داشتیم

همین برنامه رو پیاده کرد وبا چنگ و دندون قبول شدیم اما هنوزم که هنوزه

رفیقام رو بعد از4سال میبینم نتونستن پاسش کنن دگه وبیخیالش شدن