Top gear

تخته گاز

 
خاطره 6-آزماش خون
نویسنده : امیرحسین - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٥
 

امروز رفتم آزمایش خون بدم ، اینقدر تنبلی به گرسنگی غالب شد که گرفتم خوابیدم

درواقع میگن 12 ساعت ناشتا باش اما وقتی رسیدم به آزمایشگاه 17 ساعت ناشتا بودم

جوری که پذیرش شک کرده بود گفت تو ناشتایی؟نیشخند 

خلاصه لنگ ظهر رسیدم اونجا گفتن چرا اینقدر دیر اومدی، منم نگفتم که گرفتم خوابیدم

گفتم کاری پیش اومد.چشمک

تو دلم نگران این بودم که دوباره میخواد کلی خون بگیره آخه آخرین باری که

چنین آزمایش مشابهی دادم اول یا دوم راهنمایی بودم ونسبتا ضعیف

نمیدونم سرنگش چطوری بود که یه بار کرد تو دستم اما مدام شیشه شو عوض میکرد

و 9 شیشه کامل خون گرفت ،  منم روم اونطرف بود که مثلا نگاه نکنم وقتی برگشتم دیدم

روی 8 تا شیشه برچسب اسم منو زد داره نهمی رو پر میکنه گفتم داداش تعارف نکن

 بریز تو فلاسک ببر بین بچه ها پخش کن یکمی هم ببر خونه برا زنو بچهنیشخند

 

خلاصه مردک کل خونمو کرد تو شیشه دیگه هیچی تو دستم نموند همشو کشید بیشرفزبان

یاد عکسایی افتادم که به مدرسه میدادیم من خودم روزی 12 تا عکس تحویل میدادم . 

خلاصه امروز خانمه یدونه گرفت گفتم عه تموم شد ، چیه اون یه ذره باووو

بگیر چند تا دیگه خنده گفت بسه چخبره ، گفتم من 9 تا ازم گرفتن ، گفت میدونم چی 

 

میگی بعضی ازمایشگاه ها برای هر پارامتر یدونه میگیرن نصفشم اضافه میاد

میریزن دور ، شنیدید؟ میریزن دور در جواب تو دلم گفتم برن خون عمشونو بریزن دور

حالا خون گرفتن ترس نداره ولی وایی به روزی که پنی سلین بیاد سراغتون.

دروازه های جهنم به روتون باز میشه که دیگه خودتون در جریانید.حالا اون طرف 

تازه کارم باشه و بد بزنه که دیگه هی هات تا 6 ماه بستر دیگه قابل استفاده نیستقهقهه

 پی نوشت: حالا یه سوال، داستان چیه ما اینقدر خسته ایم؟از رو تخت بلند میشیم

میریم رو صندلی میشینیم خستگی خوابمون در بره مسئولین رسیدگی کنین بابا

چه وضه جوون مملکته. شاید مال آلودکی هوا باشه متفکرنظرت؟