Top gear

تخته گاز

 
خاطرات یک وبلاگ نویس از چت روم
نویسنده : امیرحسین - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۳٠
 

خاطرات یک وبلاگ نویس از چت روم رو دیدم و دوست داشتم متنش رو بذارم

دوستان اصراری ندارم کسی این متن طولانی رو بخونه بیکاربودم خوندمش 

ادامه...


اولین باری که اسم چت را شنیدم ٬ یازده ساله بودم و زمانی بود که به تازگی کامپیوتر به جمع خانواده ما پیوسته بود . به خاطر دارم آن روز برادرم برای چت وارد یک چت روم شده بود و من و مادرم همچون ندید بدیدها !! به صفحه ی مانیتور ذول زده بودیم  و از دیدن تکنولوژی روز دنیا شگفت زده بودیم 

 

( آن دوران به چت به اشتباه چپ می گفتم و گمان می کردم که نوع استفاده از اینترنت به دو گونه است ٬ یکی چپ و دیگری راست .که راست به معنای استفاده صحیح و درست از آن و چپ به معنای استفاده منفی از آن است )

برادرم برای اولین بار به یک پسر به نام فرشاد سلام داد ( مطمئنا برادرم به دلیل حضور ما در کنارش به یک دختر پیام نداده بود ) فرشاد هم در جواب محمد و در کلام نخست یک فحش چاودار بارش کرد ( بعدها علت فحش فرشاد را فهمیدم که در چت روم هیچ شیر پاک خورده ای به هم جنس خود سلام نمیکند )

محمد برای بار دوم به فرد دیگری سلام داد و او در جواب فرمود که انگلیسی بنویس ( یعنی salam ) و ما در آن سن چون انگلیسی بلد نبودیم گمان کردیم که مردم در چت روم ها باید انگلیسی بلد باشند تا بتوانند با هم صحبت کنند !!!

خلاصه اولین روز آشنایی من با چت روم زیاد دلچسب نبود و باعث شد من بر این گمان باشم که در چت روم باید انگلیسی بلد باشی و به دیگران فحش بدهی !!!  لذا من تا ۱۶ سالگی هرگز سراغی از چت نگرفتم ( البته گه گداری که در اینترنت پرسه می زدم هر جا اسم چت می دیدم کلیک می کردم ولی چون همگی آنها نیاز به عضویت در سایت داشت عطای چت را به لقایش می بخشیدم و بی خیالش می شدم در ضمن باید بگویم من آن زمان ها اصلا نمی دانستم چت روم چیست !! به خاطر دارم در دورانی که طنز شبانه ی زیر آسمان شهر از کانال سه پخش می شد یک بار صحبت از چت روم شد که من متوجه منظورشان نشدم و برایم این سوال ایجاد شد که چت روم چیست ؟؟!! )

در یک روز تابستانی زمانی که سال دوم دبیرستان را به اتمام رسانده بودم در گوگل با سرچ کردن عنوان چت روم فارسی به روم دو یار رسیدم و چون این روم بدون عضویت به کاربر اجازه ی چت کردن می داد برای اولین بار در زندگی ام توانستم وارد یک چت روم شوم . (چون این چت روم یک چت روم عمومی بود و امکان چت خصوصی در آن وجود نداشت چیزهای زیادی از آنجا آموختم که در ادامه حتما به آن ها اشاره خواهم کرد ) در نگاه اول بسیار تعجب کردم چرا که آن روم هیچ شباهتی به رومی که من در یازده سالگی دیده بودم نداشت !! من تازه انتظار داشتم بعد از ورود به چت روم به سراغ فرشاد بروم به او یاد آوری کنم که پنج سال قبل برادر من به تو سلام داد اما تو در جواب به او فحش دادی !!  ( من تا آن دوران به دلیل اینکه یک بچه به شدت درس خوان بودم و از اینترنت صرفا برای خواندن مقالات علمی روز دنیا استفاده می کردم به قدری بچه مثبت و شاسگول بودم که حد نداشت !!  )

اولین کسی که با او شروع به صحبت کردم فردی بود به نام علی از تهران که ۲۹ سال داشت . ( یعنی اول او به من سلام داد وگرنه من بلد نبودم به او سلام دهم !! ) شکر خدا در ابتدای صحبت او مشخصاتم را یکی یکی پرسید و مثل امروزی ها !! نگفت : asl plz چرا که آن موقع ما گیج می شدیم و فکر های بد بد می کردیم که منظورش از عسل چیست ؟؟!! و اصلا کلمه ی بعدی یعنی چه ؟؟

وقتی علی گفت من ۲۹ سال دارم بی اختیار این فکر از ذهنم گذشت که سن من به سن اون نمی خورد و اگر ما بخواهیم با هم ازدواج کنیم اختلاف سنی مان زیاد است  ( قبلا توضیح دادم که بسیار شاسگول بودم ) بعد از صحبت های بسیار مختصری که با جناب علی داشتم ایشان فرمودند که سرعت این روم خیلی کم است و آی دی بده بریم در مسنجر چت کنیم ! من به او گفتم آی دی و مسنجر دیگر چیست ؟! و او به شدت عصبانی شد که من را گذاشته ای سر کار گفتم نه به خدا من اولین باری است که چت می کنم و نمی دانم اینها که گفتی چی اند !! ( به خدا نمی دونستم ) گفت من عجله دارم و باید بروم و ادرس ایمیل خود را داد تا من با او تماس بگیرم . ( شکر خدا می دانستم ایمیل چیست و چند روز قبل از برادرم خواستم برایم ایمیل بسازد و او گفت به شرطی این کار را می کنم که چت نکنی و من هم وقتی به من بگویند این کار را نکن با کله به سمتش می روم  )

روز بعد وقتی داییم را دیدم از او پرسیدم آی دی و مسنجر چیست ؟ و او گفت آی دی به همان ایمیل می گویند منتها بدون قسمت  yahoo.com  گفتم خوب مسنجر چیه ؟ گفت نمی دانم گفتم آره جون عمه ات تو باشی و ندونی بگو می خوام بدونم . گفت چیه می خوای چت کنی ؟ ( در دلم گفتم خدایا چه هوشی داره !! از کجا فهمید ؟ ) بهش گفتم به تو مربوط نیست بگو چیه ؟ گفت یک برنامه است برای چت کردن . گفتم من اون برنامه رو می خوام و ...

مسنجری که داییم به من داد ورژن ۵  بود به طوری که فقط یکبار و بطور ناقص توانستم با علی چت کنم یعنی بعد از یکی دو جمله که رد و بدل شد قسمت بالایی صفحه ی چت که مسیج های دریافت شده اونجا نمایش داده می شه به کل سفید شد و هر کاری کردم درست نمی شد . این شد که برای علی میل زدم که مسنجر من مشکل پیدا کرده و او برایم یک میل با متن فارسی زد که کامپیوتر من نتوانست آن را برایم بخواند ! به همین دلیل به علی میل زدم که لطفا با حروف لاتین بنویس ایمیل من نمی تواند فارسی بخواند ! او هم برایم میل زد و گفت تا تنظیماتی را در سیستم پیاده کنم تا بتواند فارسی بخواند و من گمان کردم که تنظیمات مربوط به میل است لذا پسورد ایمیل ام را برایش فرستادم که من بلد نیستم و لطفا خودت بیا و درست کن . و او برایم میل زد که عزیزم کار من نیست و باید خودت این کار را بکنی چرا که تنظیمات سیستمت است ( خدا می داند آن روز چقدر در دلش گفته که الحق و خدا وکیلی وقتی می گفتند ترک ها خر هستند پر بی راه هم نمی گفتند !! )

خلاصه ما دست به دامان محمد شدیم و او به کامپیوترمان حالی کرد که فارسی بخواند ( و به من گفت مگه قرار نبود چت نکنی و من هم طبق معمول پر از غرور و بی ادب به او گفتم به تو ربطی نداره !!! در پست قبلی علت پیدایش همچین روحیه ای در وجودم را توضیح دادم ) من دوباره به علی میل زدم که سیستم را درست کردم و حالا می تونی میل فارسی برایم بفرستی . علی هم که در همین دو روز متوجه شاسگول بودن ما شده بود برایم میل زد و شماره موبایلش را نوشت و گفت یا برایم زنگ بزن یا دیگه برام میل نزن و شما را به خیر و ما را به سلامت . من هم چون آن موقع موبایل نداشتم حاضر نشدم با تلفن خانه برایش زنگ بزنم  و به کل قید رفیق دو روزه را که به قدری بهش اعتماد پیدا کرده بودم که پسورد ایمیلم را برایش فرستادم زدم (باید بگویم موبایل نداشتن یک بهانه برای خودم بود چرا که بعد ها که موبایل خریدم دیدم باز هیچ علاقه ای به داشتن ارتباط تلفنی با پسری را ندارم و ارتباط غیر تلفنی هم که تکلیفش مشخص است و در ضمن باید بگویم هرگز ندیدم علی از پسورد من سو استفاده کرده باشد . هر چند که پسورد من همچین به دردش هم نمی خورد . چون خودش تنها کسی بود که در ادد لیست من قرار داشت و من دیگر تا همین چند ماه پیش از آن آی دی ام استفاده نکردم )

فردای آن روز دست به دامن دوستم سیما شدم و از او مسنجر با ورژن جدید خواستم و او هم یک سی دی برنامه حاوی مسنجر با ورژن ۷ یا ۷.۵ ( نمی دونم یه همچین چیزی بود ) در کلاس زبان برایم آورد و من صاحب یاهو مسنجر شدم و زمینه برای روزهای چتر شدن حرفه ای من از آن به بعد فراهم شد .

http://www.blindgirl.blogfa.com/